یکشنبه، شهریور ۲۸، ۱۳۸۹

«کمال‌گرايی، دشمنِ آفرينش است، هم‌چنان‌که انزوای در خود، دشمنِ سعادت است
جان آپدايک
بعضی حرف ها را آدم بايد دم چشم بگذارد که هی يادش نرود.

شنبه، شهریور ۲۰، ۱۳۸۹


سيت بيارم زيباترين تصنيف لريی است که شنيده‌ام؛ ملودی اين تصنيف آن صراحت و رنگ‌های پر تضاد روستايی را کمتر دارد و بسيار نزديک است به حال و هوای موسيقی سنگين دستگاهی. تعادل بسيار دشواری ميان يک حال و هوای احساسی بسيار قوی از يک سو و متانت ، پوشيدگی و ظرافت موسيقی اصيل ايرانی از سوی ديگر.
از اين‌ها مهم‌تر؛ اجرای درخشان اين دو نفر است. همه چيز در سلامت کامل: صدا دهی کمانچه، نوانس‌های عالی ساز و آواز، و از همه مهمتر همراهی به غايت متناسب نوازنده ضرب است که متاسفانه نامی از او برده نشده اما نکته درخشانی در کارش هست که جندين دهه است مورد غفلت اغلب نوازندگان تمبک قرار گرفته. به جای تکرار بی‌معنای ملودی، او همه‌ی تمرکزش را گذاشته است روی نواختن ريتم‌های مکمل؛ و شيطنت‌های ريتميک را گذاشته است برای سکوت‌ها و وقفه‌های ملوديک. همراهی دقيفاَ يعنی همين.

جمعه، شهریور ۱۹، ۱۳۸۹


قيامت است اين مترجم فارسی گوگل!
 اين جمله انگليسی را دادم به گوگل ببينم چطور ترجمه می‌کند :
Her pussy lips look like 2 strips of smoked bacon and she's sick of it. So the crazy bitch pays Apu 8k to hack her vadge into prepubescent status and calls it a day. Smoked bacon be gone!
اين هم ترجمه‌ی شاهکار گوگل :
«لب دخترک او همچون 2 نوارها از بیکن دودی نگاه کنند و او بیمار از آن. پس دیوانه عوضی می پردازد Apu 8K به هک vadge خود را به وضعیت prepubescent و خواستار آن روز. گوشت نمک زدهء پهلو و پشت خوک دودی رفته باشد!»
راستی اين ترجمه شما را ياد فرآورده‌های ادبی کسی نمی اندازد؟
اصل ترجمه در اينجاست .
اين هم ترجمه بانمک همين جمله به فرانسه که البته کمی تا قسمتی دست‌خوش دارد:
Lèvres de sa chatte ressembler à 2 tranches de bacon fumé et elle en a marre de lui. Ainsi, la chienne folle paie Apu 8k de pirater son vadge en état prépubère et l'appelle un jour. bacon fumé être parti!

پنجشنبه، شهریور ۱۱، ۱۳۸۹

سوررئاليسم جادوئی :
«گفتنی است مراسم روز ملی يوزپلنگ به دليل مصادف شدن اين روز با ايام ماه مبارك رمضان،‌ به روزهای 25 و 26 شهريور ماه  موكول شده است.»

شنبه، شهریور ۰۶، ۱۳۸۹

وضعيت بشری!
حالا آنها چه خواهند کرد؟ پيش چشمان حيرت‌زده ما بزرگترين آزمايشگاه روح بشری گسترده شده.
اين نخستين بار است که آدمی در وضعی چنين غريب گرفتار می‌شود. لابد همين روزهاست که تلويزيون‌های عالم هجوم بياورند تا اين بار يک «بيگ برادر» تراژيک را به طور مستقيم گزارش کنند.

دوشنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۸۹



قيامت است اين ملت ! (39) « تشرف آيت الله خامنه ای محضر مبارك حضرت مهدی»

از همه قيامت تر اما شيوه روايت اين داستان جعلی است. اينها هم شيوه داستانگويی‌شان را مدرن بلکه «پست مدرن» کرده‌اند و به روايت تودرتو به شيوه شهرزاد هم عنايتی دارند. شيوه روايت پيشرفته برای بيان عقايد پسرفته!

جمعه، مرداد ۰۱، ۱۳۸۹


ساز چپی شاه ميرزا و پاره ای توضيحات
در بازنويسی مطلب يکی دو نکته به آن اضافه کردم. توضيحات خانم ماهزاده اميری هم خواندنی ست. همان پائين مطلب آمده است. محض اطلاع.

پنجشنبه، تیر ۳۱، ۱۳۸۹

پرونده‌ی ويژه: اوج زيبايی شناسی شرقی(12) شاه ميرزا مرادی، خداوندگار سرنا (بخش دوم)
سرانجام، «ساز چپی» شاه ميرزا را پيدا کردم. سازی که او سی سال پيش نواخته است؛ در اوج قدرت نوازندگی‌اش.
ساز چپی را در عزا می‌نوازند؛ در تدفين مردگان(اين هم، تا جائی که می‌دانم، تنها در منظقه لرستان است که مرسوم است). خودتان مقايسه کنيد عظمت تراژيک و لحن حماسی اين قطعه را با لحن زنجموره‌هايی که در اين سال‌ها به نام موسيقی ايرانی به خوردمان داده‌اند.
قدرت تصور ما، معمولاَ، فراتر است از هر اجرايی که از اسطوره‌ها ارائه شود. شگفتا که اين قطعه فراتر از تصور ما از صور اسرافيل است. دست کم، برای من که اينطور بود؛ رستاخيز مردگان!
می گويند از شاه ميرزا پرسيده اند چطور می شود اينطوری نواخت؟ می گويد هرکسی می تواند،
به شرط آنکه بپذيرد که در چهل سالگی کور خوهد شد!

پ.ن. : نويسنده گرامی، ماهزاده اميری، که خود از اهالی همان مناطق است توضيحات زير را فرسستاده است:
نواختن ساز چپی فقط منحصر به لرستان نیست. رسمی است وقت دفن مرده ها در خوزستان، کهگلویه، شیراز، چهار محال بختیاری. ترک‌های قشقایی به آن «دیره‌» می‌گویند که همان ساز چپی‌است با تفاوت‌هایی .
هر چند نواختن این قطعه کار هر کسی نیست. کرم‌الله و نورالله از معروف‌ترین‌ سرنا نوازهای جنوب بودند که هر دو هم سعی می‌کردند در کارشان نوآوری داشته باشند. سرنا نوازی این دو می‌توانم بگویم با اینکه سواد موسیقی شاه میرزا را نداشتند اما خیلی کم از او نبودند. مخصوصا در نواختن قطعه‌ی ساز چپی که معیاری است برای محک زدن توانایی یک نوازنده‌ی بومی سرنا. حالا البته دیگر از این آدم‌ها نشانی نیست؛ هر چند هنوز وقت مردن جوان‌ها در بعضی از استان‌های جنوبی نواخته می‌شود.

چهارشنبه، تیر ۱۶، ۱۳۸۹

پرونده‌ی ويژه: اوج زيبايی شناسی شرقی (11) شاهميرزا مرادی، خداوندگار سرنا (بخش يکم)
شاه ميرزا، به جرات بگويم، تنها موسيقيدان معاصر ايرانی‌ست که فهميد با اين سنت چه بايد کرد.
موسيقی او از جنس حماسه است؛ اگر هم اندوهی هست از جنسی است تراژيک؛ نه مصيبت و زاری
در اوائل انقلاب، به همت علی اکبر شکارچی، نواری منتشر شد که مربوط است به دوره ای که اوج قدرت نوازندگی شاه ميرزاست و اصلاَ جای قياس ندارد با اين کارهائی که حالا در دسترس همه است و از روی سی دی ئی برداشته شده‌اند که در فرانسه ضبط شده است و مربوط است به اواخر عمر شاه ميرزا. در اين نوار، که مثل خيلی چيزهای ديگر حالا در دسترسم نيست، شاه ميرزا قطعه ای دارد به نام « سرنای چپی» که شاهکار اوست؛ تکه ای جواهر کمياب. اگر کسی به آن دسترسی دارد لطف کند بفرستد. می گذارمش اينجا تا خيرش برسد به همه.

چهارشنبه، فروردین ۲۵، ۱۳۸۹

گزارش تلويزيون صدای آمريکا از کنسرت گروه مشتاق: «چهارده قطعه برای بازپريدن»

جمعه، اسفند ۲۸، ۱۳۸۸

قسمتی از «چهارده قطعه برای بازپريدن» آهنگساز رضا قاسمی، آواز سپيده رئيس سادات
 
کنسرت گروه مشتاق

استراسبورگ(20 مارس)، لندن(26 مارس)، پاريس(4 آوريل)

چهارده قطعه برای بازپريدن

رضا قاسمی(آهنگسار، سه‌تار) ، سپيده رئيس سادات (آواز)
جاويد يحيازاده(نی)، آيدين بهرام لو (سه تار)، بابک مويدالدين(سه تار)

قسمت اول : بيات ترک
1 ـ دست افشانی
2 ـ بازپريدن
3 ـ عياری
4 ـ مددی که چشم مستت
5 ـ وجد
6ـ تا دمی بياسايم

قسمت دوم : راست پنجگاه
1 ـ پيش درآمد
2 ـ عيش مدام
3 ـ دفتر بی‌معنی
4 ـ مست دهل‌زن
5 ـ سلسله‌ی موی دوست
6 ـ ماه تمام
7 ـ ازين مرگ مترسيد
8 ـ بوی شراب

چهارشنبه، دی ۳۰، ۱۳۸۸

کمی هم کاباره با يک کوبيدهِ اضافه (9): استيو وی، هم شعبده هم جادو
اگر کار اساسی هنر جادوست، استيو وی شعبده را هم به آن اضافه می‌کند. يک ارگاسم کامل است."Tender Surrender"
برای تماشای دو کار مهم ديگر اين خداوندگار گيتار الکترونيک اينجا و اينجا را هم می توانيد ببينيد.

پنجشنبه، دی ۲۴، ۱۳۸۸

اين تن رها، اين تن خل و چل، اين تن مهيا برای بيان تمامی احساس نشان می‌دهد که در امر هنر لکنت مهم نيست؛ داشتن حرف مهم است نه قشنگ حرف زدن.

سه‌شنبه، دی ۱۵، ۱۳۸۸


گفت و گو با رضا قاسمی . مجتبا پورمحسن (روزنامه فرهيختگان)
برای خواندن اين گفت و گو در فرهيختگان می توانيد اينجا را کليک کنيد اما توصيه نمی کنم. ويراستار بدجور هنرنمائی کرده. ترجيح می دهم اين گفت و گو را در سايت پورمحسن بخوانيد که متن را عيناَ منتشر کرده.
وقتی می گويم «از ازل تا به ابد فرصت...» اشاره ام به بيتی از حافظ است. چرا بايد ويراستار «به» را حذف کند؟ يا «افاده» را چرا بايد تبديل کند به «ارائه»؟ شقايق چرا ربط دارد به گودرزيان؟
حالا اگر جمله «خانه روز به روز بيشتر در بوی گه فرومی‌رفت» حذف می‌شود قابل فهم است آنهم در اين شرايط که حيات و ممات روزنامه‌ها به بهانه‌ای بند است. پرسش و پاسخ آخر هم اگر حذف شده است لابد مسئله صفحه‌بند بوده است و کمبود جا. من هرچه تصميم می‌گيرم که ديگر گفت‌وگو نکنم باز مدتی بعد يادم می‌رود. باز درود به پورمحسن که با انتشار دقيق اين متن در سايتش نشان داد که اين دسته گل‌ها ربطی به او ندارد. ممنون از او.

جمعه، آذر ۲۷، ۱۳۸۸

اشاره: در جمله «در فوتبال می گويند تيمی که در خانه خود بازی می کند دوازده نفره بازی می کند» نمی دانم چرا بی خودی دوازده نفره شده است يک نفره.
چون بعضی ها ممکن است قوانين فوتبال را ندانند گفتم بد نيست اين توضيح را اضافه کنم. متن گفت و گو در اينجاست.

پنجشنبه، آذر ۲۶، ۱۳۸۸

خطاب به داوران عزيز جايزه‌ی منتقدان و نويسندگان مطبوعات
حالا دقيقاً پانزده سالی از تولد همنوايی شبانه‌ی ارکستر چوب‌ها می‌گذرد؛ سيزده سالی از انتشارش در خارج از کشور و هشت سالی از انتشار آن در ايران. سيزده عدد نحسی ست، هشت سال هم سن او را کم‌تر از آن‌چه هست نشان می‌دهد. پس بهتر است اکتفا کنيم به همان پانزده سال. اين‌طوری دل‌مان خوش است که رسيده است به سن تکليف و حالا نوبت ذبح اوست. همين‌که اين کتاب در اين هشت سال هشت بار تجديد چاپ شده است و نويسندگان و منتقدان مطبوعات هم آن را به عنوان بهترين رمان دهه انتخاب کرده‌اند، جای بسی شادمانی ست.

در عالم صنعت اگر محصولی گارانتی ده‌ساله داشته باشد يعنی که نان صاحبش توی روغن است. ظاهراً عالم هنر کمی فرق دارد با عالم صنعت. اما همين که «همنوايی شبانه...» تا اين‌جا ده سالی عمر کرده است خوب است. کافی ست چند سال ديگر هم زنده بماند تا من خيالم راحت بشود که اين فرزند روی دو پای خودش ايستاده. بعدش مهم نيست. يعنی وقتی رفتی رفته‌ای. خبر که نمی‌رسد به آدم که کشتندش يا خودکشی کرد يا مثل آدميزاد دارد زندگی خودش را می‌کند. مهم سلامت اين لحظه است. حتا اين هم مهم نيست. مهم به دنيا آوردن کتاب است. اين‌که بعد از تولد ببالد يا آنفلوانزای نوع آ بگيرد مسئله‌ی خود اوست. به هر حال، دم‌تان گرم که با تخصيص اين اعتبار ده‌ساله کارخانجات ريسندگی و بافندگی رضا قاسمی را عجالتاً از ورشکستگی نجات داديد.
رضا قاسمی ـ پاريس ـ ۱۵ دسامبر ۲۰۰۹ مطابق با نمی‌دانم چند روزی بعد از ۱۶ آذر

پنجشنبه، آذر ۱۹، ۱۳۸۸

پرونده‌ی ويژه: اوج زيبايی شناسی شرقی (10) تصنيف «آمد نسيم صبحدم» از عبدالقادر مراغه‌ای، موسيقيدان بزرگ قرن نهم هجری، با صدای سپيده رئيس سادات.
دو چيز در کار عبدالقادر مراغه‌ای ه‌ست که در کار هر هنرمندی باشد مرا تسخير می‌کند:
1 جديت در کار و در همان حال غافل نشدن از شيطنت و بازيگوشی.
2 خلاق بودن و در همان حال داشتن توانائی توضيح مبانی زيبائی شناسيک کار خود.
درمورد اول، عبدالقادر باکی ندارد که هرجا شعر به پايان می‌رسد اما کرسی‌بندی ملوديک کار هنوز به آخر نرسيده جای خالی شعر را، سرخوشانه، با «ترنم» پر کند: «تننی يا تننی...» يا « يللی يللاها ها ها ها... ».
در مورد دوم،عبدالقادر اولين موسيقيدان بزرگ ايرانی ست که به زبان فارسی در باره موسيقی رساله می‌نويسد آنهم سه تا: «مقاصد الالحان» ، «کنزالالحان» و «جامع الالحان». او در توضيح مبانی زيبائی شناسيک کار خود تا آنجا پيش می‌رود که به کمک حروف الفبا خطی ابداع می‌کند برای ثبت آهنگ‌های خود. کشف رمز از خطی که او برای نت‌نويسی ابداع کرد اگرچه تا به امروز ميسر نبوده است، اما اين چيزی کم نمی‌کند از ماهيت تلاش‌های او( خوشبختانه ترک‌های ترکيه اين آهنگ ها را سينه به سينه برای ما حفظ کرده اند. ياشاسين ای برادران ترک!)
بيشتر از اين، چيز ديگری هم در موسيقی عبدالقادر هست که نعمت است برای موسيقیدانان امروز ما: نه فقط نوک و نال در موسيقی او نيست که کار او يکسره غنا و سرخوشی‌ست. اگر در نظر بگيريم که اين موسيقی محتشم و سرخوشانه را او در يکی از پرآشوب‌ترين دوره‌های ايران ساخته است آنوقت تئوری پردازانی که اندوه و مصيبت موسيقی ايرانی را نسبت می دهند به تاخت و تاز مدام بيگانه، بايد توضيح ديگری برای اين مسئله پيدا کنند.
پيش از اين، يکی ديگر از کارهای عبدالقادر مراغه‌ای را که به همت محمدرضا درويشی و با صدای همايون شجريان اجرا شده است در دوات معرفی کرده ام. اين بار، تصنيف آمد نسيم صبحدم (راست نقش بسته) را می‌شنويد با صداي سپيده رئيس سادات؛ صدای تازه‌ای در موسيقی ايرانی. صدايی رسا و در همان حال ترد و شکننده. پارادوکسی که کيفيت دلنشينی به صدای او می‌دهد. تعليم درست (موسيقی را از نه سالگی آغاز کرده است)، استادان درست و حسابی( پريسا، پرويز مشکاتيان...) و کار مهم او يعنی اجرای شش هفت تائی از آهنگ‌های عبدالقادر مراغه‌ای (آلبومی که در دست انتشار است) نشان می‌دهد که اسبابِ بزرگی فراهم است. همه چيز بستگی دارد به شرايط پيش رو. اميد که اين صدا به جايگاه درخور خود برسد.
اينجا، اينجا و اينجا سه اجرای متفاوت خود ترک‌ها از همين تصنيف را می‌توانيد ببينيد. اما در اجرای سپيده رئيس سادات از کارهای عبدالقادر مراغه‌ای دو نکته تيزهوشانه هست که من سخت می‌پسندم:
1. پرهيز از ارکستر بزرگ و اکتفا به همان سازهای محدود آن دوره(عود، نی، تمبک...). اين نکته مهمی‌ست که اروپايی‌ها به هنگام اجرای موسيقی قرون وسطايشان به درستی رعايت می‌کنند.
2. حفظ لهجه‌ی ترکی اين تصنيف‌‌ها. واقعيت اين است که اين آهنگ‌ها مهاجرند؛ درست مثل خود عبدالقادر. لهجه‌ی اين آهنگ‌ها بخشی از هويت آنهاست.
می‌ماند يک پرسش اساسی: حالا خط ابداعی عبدالقادر مراغه‌ای، به دليل اشکالات احتمالی‌اش، خوانا نبود، چرا خود ما ايرانی‌ها اين آهنگ‌ها را سينه به سينه حفظ نکرديم؟ کاری که ترک‌ها کردند.
يک پاسخ احتمالی می‌تواند اين باشد: برای قرن‌ها ايرانی‌ها، عرب‌ها و ترک‌ها سيستم موسيقيائی مشترکی داشتند: مقام. از يک قرن پيش، ما ايرانی‌ها با ابداع سيستم دستگاهی (همين رديف فعلی) به کل راهمان را جدا کرديم. آيا ممکن است موسيقی عبدالقادر قربانی اين تغيير سيستم شده باشد؟ احتمالش هست. بخصوص که با به قدرت رسيدن دولت شيعی صفويان و استيلای فضای مصيبت و گريه بر کشور ديگر جايی نمانده بود برای موسيقی محتشم عبدالقادر مراغه‌ای.

پنجشنبه، شهریور ۱۲، ۱۳۸۸

سوتی هیات رییسه مجلس در مورد تقلب و کهریزک (ويدئو)
در مراسم زنده رای اعتماد به وزرا، صدای هیات رییسه روی آنتن رفت بدون اینکه خود آنها متوجه باشند ميکرون شان روشن است.
در این فیلم صحبت های هیات رییسه در مورد تقلب در انتخابات و کهریزک و آرای 120 درصدی و... را می شنويد. بعد از مدتی شخصی به آقای لاریجانی تذکر میدهد که ميکروفون آنها باز است و صدای آنها بعد از مدتی قطع می شود.

پنجشنبه، شهریور ۰۵، ۱۳۸۸


قيامت است اين ملت ! (30) پیشنهاد حيرت انگيز بازپرس ویژه‌ قتل تهران به قوه قضائیه!
«ماده‌ 1: الزام معاینه‌ی متهم توسط یك پزشك معتمد (ترجیحا پزشك قانونی) در فاصله‌ی حداكثر یك ساعت پس از بازداشت به تقاضای متهم یا وكیل یا اعضای خانواده وی. صورتجلسه‌ معاینه باید ضمیمه پرونده شده و یك نسخه نزد پزشك باشد. در صورت تقاضای وكیل متهم یا بستگان وی تصویری از آن به متقاضی تسلیم شود».
اين ماده که به طنزی سياه شباهت دارد معنای ساده‌اش اين است: آنقدر تجاوز در زندانها شايع است که اگر گذرتان به آنجا افتاد و نخواستيد پس و پيش‌تان يکی شود مجبوريد، دست کم، جلوی پزشک قانونی تنبان تان را پائين بکشيد و اجازه بدهيد او يک انگشتی به شما برساند! البته اگر تقاضا کنيد عکسی هم از اين اتفاق تاريخی به شما تقديم می‌شود!

سه‌شنبه، مرداد ۲۰، ۱۳۸۸

ايران کشور عجيبی است

ايران کشور عجيبی است. زمان دستگيری «اراذل و اوباش»، بجای گانگسترها اين پليس است که نقاب می پوشد و به هنگام تظاهرات، بجای تظاهرکنندگان اين پليس است که سنگ می پراند! (ويدئو). کشتار با گلوله و باتوم البته مال وقتی است که ديگر نمی خواهند ادای «پليس مردمی» را دربياورند.

شنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۸۸

برای رسوا کردن شيوه های اعتراف گيری رژيم و دادگاه های فرمايشی آن:
شکنجه گر پرونده قتل های زنجیره ای، مامور اعتراف گیری. سینا حسینی
برای رسوا کردن شيوه های اعتراف گيری رژيم و دادگاه های فرمايشی آن و نيز برای پايان دادن به شکنجه زندانيان بی گناه اين متن را، در اقدامی هماهنگ، در سايت ها، وبلاگ ها و نيز از طريق ايميل به طور گسترده و مستمر منتشر کنيم.
فراموش نکنيم که مخاطبان اين اعترفات اجباری و آن دادگاه های فرمايشی من و شما نيستيم بلکه آن مردمان ساده ای هستند که نه دسترسی به اينترنت دارند نه ماهواره. پس انتشار اين متن و آن ويدئوی شکنجه از طريق سی دی( يا هر وسيله ديگر) بين مردمان عادی از اوجب واجبات است.