شنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۹۰

(24)
از جاه طلبی
کوهنوردان را دوست می‌دارم. برای رسیدن به قله آنها پا بر شانه‌ی کسی نمی‌نهند. با این حال، بیهوده‌تر از کوهنوردی کاری نیست. از جاه‌طلبی‌ی کوهنورد اگر آزاری نمی‌رسد به کسی، نفعی هم نمی‌رسد.
کتابِ ازها

چهارشنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۹۰

کتاب از ها.( 15): از جنون
جنون کودتای نظامی عقل است بر علیه ریاضیات. حکومت تازه یک « نااتحاد جماهیر شعروی» است به ریاست شاعری از دست رفته.

دوشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۹۰

توجه!
لطفاَ به آدرس تازه دوات مراجعه کنید:
http://www.rezaghassemi.com/davat.htm

یکشنبه، اردیبهشت ۰۴، ۱۳۹۰

 از جوانی
جوانی یعنی غیاب کامل جسم. در پیری ست که اعضاء بدن یکی یکی حضور خودشان را اعلام می کنند؛ قلب، ریه، زانوها، کمر، چشم ها، گوش ها... حضوری که بدون استثنا دردناک است. مرگ جسمیت بخشیدن کامل به جسم است

شنبه، اردیبهشت ۰۳، ۱۳۹۰

از تنهایی
می‌گویند انزال سریع تمهید طبیعت است برای تضمین تداوم حیات به روزگاری که همه نوع خطری، از جمله خطرحمله‌ی حیوانات وحشی، فرصت نمی داده به یک جفتگیری ی سر صبر. به همین سیاق می توان پرسید آیا «بهره کشی» خویی نیست که طبیعت در ما نهاده تا از همان بدو تولد چنگ بیندازیم به پستان مادر؟ تنها آن کس که تنهایی را انتخاب کرده می‌تواند ادعا کند که دیگر وداع کرده با خوی بهره کشی.

چهارشنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۹۰

ازغرایب زندگی ام
ازغرایب زندگی ام، گوسپندی دیدم سرش بریده، پوستین اش دریده، لاشه اش به قناره و طناب از درختی آویزان، سینه اش تا به شکم شکافته، به ضربه ی ساطور ستون فقراتش دو نیم می کردند اما قلبش می تپید هنوز. « ایلویی ایلویی لما سبقتنی» و گریستم اما نه بر تنهائی مسیح، بر تنهائی این قلبی که هیچ رسالتی نداشت اما در تمام افلاک یکی نبود که بگوید: بایست! بایست ای قلب بیهوده!

چهارشنبه، فروردین ۱۷، ۱۳۹۰

از نامه به یک دوست، در ربط با «وردی که بره‌ها می‌خوانند»:
می‌دانی، آنوقت‌ها، مثل حالا که فیسبوکنویسی می‌کنم، وبلاگنویسی می‌کردم..یکهو به سرم زد که این چرندیاتی را که به بطالت می‌نویسم نظم و نسق‌دار بنویسم؛ شاید شد رمان. حالا هم، رضا را چه دیده‌ای، یک وقت ممکن است به سرم بزند این فیسبوکیاتی را که می‌نویسم با یک نخی در وسط بنویسم؛ حالا اسمش بشود رمان، داستان بلند یا هرچه، خیلی در بند نیستم. غرض «فیس»ی‌ست کز ما « بوک» ماند.

جمعه، فروردین ۱۲، ۱۳۹۰

از تاریکی
 از تاریکی می ترسیم، حتا اگر کسی در آنجا نباشد. و درست به دلیل وجود همین «هیچکس» است که می ترسیم. در تاریکی بیابان، برخورد با کودکی خردسال همانقدر هراس آور است که برخورد با غولی بی شاخ و دم. آخر، هر دو همان «هیچکس» اند.
از یادداشت های صفحه ی فیسبوک رضا قاسمی:
http://www.facebook.com/profile.php?id=844214319#!/profile.php?id=844214319

پنجشنبه، فروردین ۱۱، ۱۳۹۰

از قابلیت های زبان فارسی
در نامه به دوستی نوشتم: « ... می‌دانستم که اینطور وقت‌ها چسب سوپرگلو معجزه می‌کند. پسرم آنجا بود. فرستادمش پی ی چسب. رفت خرید آورد.» به اینجا که رسیدم دست از نوشتن کشیدم. اتفاق جالبی افتاده بود. جمله آخر فقط سه فعل بود! بی هیچ نیاز به فاعل، حرف ربط یا مفعول. این قابلیت زبان فارسی مرا به وجد آورد.
 در این جمله چیز دیگری هم البته هست که تعداد فعل ها را مشروط می کند: وزن کلمات! این سه فعل «رفت خرید آورد» به لحاظ وزنی و با توجه به کنتکست، شتابی به جمله می دهد شبیه به آن سه حرکت معروف شمشیر زورو. در نتیجه سرعت عمل را هم منتقل می کند. انگار گفته باشیم« بلند شد مثل برق رفت خرید آورد». وگرنه در حالت معمول محدودیتی از نظر تعداد فعل ها وجود ندارد. این حرف پیام هم درست است که فاعل و مفعول با ارجاع به جمله های پیشین حذف شده اند. اما همین کار، تا آنجا که من می دانم، در زبان انگلیسی، زبان فرانسه و به طور کلی زبان هایی که ریشه لاتین دارند ناممکن است. زبان های دیگر را نمی دانم.
از یادداشت های صفحه ی فیسبوک رضا قاسمی:
http://www.facebook.com/profile.php?id=844214319#!/profile.php?id=844214319

چهارشنبه، اسفند ۲۵، ۱۳۸۹


هیروشیمایی در خانه وجود ما
پیش از انقلاب پدران و مادرانی بودند که هفتهای یک بار می‌رفتند به شاه‌عبدالعظیم یا حضرت معصومه. حالا پدران و مادرانی هستند که هفته‌ای یک بار می‌روند به بهشت‌زهرا یا، از آن بدتر، به اوین. انگار یک بار هم باید تاریخ‌مان را از روی مسیرهایی بنویسیم که پدران و مادران رفته اند به جبر سرنوشتِ فرزندان.
برای ترسیم چنین مسیری استفاده از «گوگل ارث» الزامی‌ست. فرزند یکی از این پدر و مادرها را می‌شناسم که نزدیک قطب شمال زندگی می‌کند. در پاریس پدر و مادری روستائی را دیدم مرد عرقچین داشت و زن چادر و روسری ی گلدار. این پدر و مادر شاید هرگز پا را از روستایشان بیرون نمی‌گذاشتند اگر دختر به پاریس پناه نیاورده بود. انقلاب اسلامی انفجاری اتمی بود در خانه‌ی وجود ما.

شنبه، اسفند ۲۱، ۱۳۸۹

پرونده‌ی ويژه: غول‌های تآتری قرن بيستم(6) آنتونن آرتو (بخش یکم) : تآتر شقاوت. فیلمی از ساندرا اولس لوپز
با آنتونن آرتو آشنایی زیادی نداشتم و روی هم تنها دو یا سه بار او را دیدم. به یاد دارم که روز ششم فوریه سال ۱۹۳۴ او را در ایستگاه مترو دیدم که برای خرید بلیت توی صف، درست جلوی من ایستاده بود. با خودش حرف می‌زد و دستانش را با حرارت تکان می‌داد. دلم نیامد مزاحمش بشوم.




ـ حرف های اولین گروسمن درباره آرتو
ـ درباره آنتونن آرتو
ـ آنتون آرتو در ویکی پدیا


پنجشنبه، اسفند ۱۹، ۱۳۸۹

زن در زبان فارسی

در زبان فارسی تعداد ترکیباتی که با کلمه «زن» ساخته شده حدوداَ دویست و پنجاه تاست؛ تقریباَ پنج برابر ترکیباتی که با کلمه «مرد» ساخته شده. اما غالب این ترکیبات ربطی ندارد به خود «زن» : بیل زن، همزن... آن چندتایی هم که ربط دارد غالبا َبرمی گردد به امور بی ناموسی: دبال زن(مردی که با زنان پیر مقاربت کند)، طبق زن(ترجمه اش خیلی بی ناموسی می شود. به رساله های مراجع مراجعه فرمائید). خاقانی گوید:
اهل بغداد را زنان بینی
طبقات طبق زنان بینی

دوشنبه، اسفند ۰۹، ۱۳۸۹

سه نقطه ها
بعد از انقلاب مد شد به جای کلمه «الله » سه نقطه بگذارند چون گمان می رفت مردم با روزنامه کارهای بد بد بکنند. با رواج انترنت همین سه نقطه ها به نشریات الکترونیکی هم سرایت پیدا کرد. یعنی اینها گمان می کنند مردم ممکن است با اکران کامپیوتر کجایشان را پاک بکنند؟

دوشنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۸۹

فرقی نمی کند که خیابان ها را مردم تصرف کنند یا، به خاطر ترس از حضور مردم، پلیس آنجا را اشغال کند. در هر صورت این اراده مردم است که خیابان ها را به تصرف خود درآورده است.

جمعه، بهمن ۲۹، ۱۳۸۹

چهارده قطعه شورآفرین. محمود خوشنام
درباره «چهارده قطعه برای بازپریدن» ساخته رضا قاسمی با صدای سپیده رئیس سادات 

دوشنبه، بهمن ۱۱، ۱۳۸۹

سياره ای خارج از مدار: نگاهی به پسامدرنيسم در رمان همنوايی شبانه اركستر چوبها. مونا هوروش
اشاره: اصل مقاله در «پایگاه نشریات الكترونیكی دانشگاه تهران» منتشر شده است. از آنجا که با وضع موجود معلوم نیست این مقاله یا این سایت فردا سرجایشان باشند با اجازه نویسنده و ناشر آن را در اینجا منتشر کنم.

شنبه، بهمن ۰۲، ۱۳۸۹

گزارشی 22 دقيقه ای از جشن هنر شيراز
فستيوالی که نعمت بود برای کشور اما روشنفکران به دشمنی با آن پرداختند. اين گزارش البته کمی تا قسمتی غرض ورزانه است؛ اين را در تدوين فيلم می شود ديد. اما به هر حال بخشی از واقعیت را نشان می دهد. 

سه‌شنبه، دی ۲۸، ۱۳۸۹

از سر خوانی سعدی، بی اعتنا به آن عاشقی‌های خفت‌بار (3)
اين «شخص» سعدی خيلی قيمت دارد. کم کم‌اش، کلمه ديگری به ما هديه کرده است تا بگذاريم کنار «من»، «خود» و «خويشتن». وگرنه می‌شد به عادت مالوف بگويد مثلا: بنده از پای اندرآمد... راستش را بخواهيد يک جورهایی بوی فرديت می‌شنوم از اين «شخصم»:
گم شدم در راه سودا رهنمایا ره نمای
شخصم از پای اندرآمد دستگیرا دستگیر

یکشنبه، دی ۲۶، ۱۳۸۹

متن کامل گفت و گوی صدای آمريکا با رضا قاسمی درباره فهرست نوينسندگان و ناشران « برانداز»
اشاره: آنچه در بخش خبری تلويزيون صدای آمريکا پخش شد قسمت کوتاهی از گفت و گوی من با پيام يزديان بود و طبيعتاَ حق مطلب را ادا نمی کرد. اين متن کامل آن گفت و گوست.

دوشنبه، دی ۲۰، ۱۳۸۹

فهرست ناشران ونویسندگان برانداز هم اعلام شد
اﻧﺘﺸﺎرات «اﺧﺘﺮان» ﺑﻪ ﻣﺪﯾﺮیت ﻣﻨﺼﻮر اﻋﺮاﺑﯽ اردﻫﺎﻟﯽ دیگر ناشر «برانداز» در این جزوه ۶۴ صفحه‌ای است.
در این جزوه از انتشارات اختران با عنوان ناشری با گرایش به «بهائیت» و «مارکسیسم» و منتقد جمهوری اسلامی یاد شده است.
از ﺣﺎﺗﻢ ﻗﺎدری، ﺣﺴﻦ ﻗﺎﺿﯽﻣﺮادی، ﺣﺴﻦ ﻧﺮاﻗﯽ، ﻋﺒﺎس ﻣﯿﻼﻧﯽ، اﺑـﺮاﻫﯿﻢ ﮔﻠﺴﺘﺎن، ﺣﻤﯿﺪ ﺷﻮﮐﺖ، ﻟﻄـﻒالله آﺟـﻮداﻧﯽ، ﻣﺎﺷـﺎالله آﺟـﻮداﻧﯽ، اﯾـﺮج اﻓـﺸﺎر، رﺿﺎ ﻗﺎﺳﻤﯽ و ﻫﻮﺷﻨﮓ ﻣﺎﻫﺮوﯾﺎن با عنوان نویسندگان و محققان «برانداز» مرتبط با اختران نام برده شده است.

شنبه، دی ۱۸، ۱۳۸۹

پرونده‌ی ويژه: غول‌های تآتری قرن بيستم(3) اوژنی باربا (2): رويای آندرسن
در ميان آثار اوژنی باربا «رويای آندرسن» کاری است که به روشنی نشان می دهد آبشخورهای اين کارگردان ايتاليائی مقيم دانمارک در کجاست: به هم جوش خوردن دستاوردهای گروتوفسکی، بروک، و تادئوش کانتور با ملاطی از دستاوردهای شخصی خود او.
اشاره: کمی نظم کار بهم خورده. پرونده اوژنی باربا قاعدتا بايد بعد از پرونده ويژه پيتر بروک می آمد. جبران می شود به زودی.


 


لينک های مرتبط :
پرونده‌ی ويژه: غول‌های تآتری قرن بيستم

پنجشنبه، دی ۱۶، ۱۳۸۹


پرونده‌ی ويژه: غول‌های تآتری قرن بيستم(3) اوژنی باربا (1): هاملت به کارگردانی اوژنيو باربا
  اوژنی باربا برجسته ترين شاگرد گروتوفسکی است. از آن مهمتر، توانست از زير سايه استاد بيرون بيايد و به راه خود برود. اوژنی باربا ايتاليايی است و از حدود چهل سال پيش به همراه گروهش «اودين تياتر» در دانمارک کار می کند.


لينک های مرتبط :
پرونده‌ی ويژه: غول‌های تآتری قرن بيستم
حکايت غريبی ست اين سخن گفتن مولوی با زبان پارادوکس (2):
گفتی اسرار در میان آور
کو میان اندر این میان که منم
توجه! در اينجا برخورد من با آثار مولانا صرفاَ به عنوان يک متن ادبی است؛ آنهم از منظر پارادوکس. نه تعلقات عرفانی دارم و نه مايلم اين سلسله يادداشت ها باددادن دکان باب روز عرفان و عرفان بازی تلقی شود. اگر کسی مشارکتی دارد لطفاَ به چهارچوبی که در عنوان اين سلسله يادداشت ها مستتر است توجه کند.
حکايت غريبی ست اين سخن گفتن مولوی با زبان پارادوکس(1):
این همه بی‌قراری‌ات از طلب قرار توست
طالب بی قرار شو تا که قرار آیدت

دوشنبه، دی ۱۳، ۱۳۸۹

از سر خواندن سعدی، بی اعتنا به آن عاشقی های خفت بار (2):
حذف به قرينه تا بی نهايت:
نه فراغت نشستن نه شکیب رخت بستن
نه مقام ایستادن نه گریزگاه دارم
از سر خواندن سعدی، بی اعتنا به آن عاشقی های خفت بار (1)
توالی دو فعل که گند می زند به نثر هر نويسنده، از قلم سعدی بدل می شود به عاملی برای ايجادِ تفاوت.
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود بدیدم و مشتاق تر شدم

یکشنبه، دی ۱۲، ۱۳۸۹

قابل توجه ادبا و موسيقیدانان!
در اين بيت سعدی «ضرب اصول» اشاره است به گوشه ای در رديف موسيقی ايرانی که حالا با نام «رنگ اصول» می شناسندش.
به دوستی که ز دست تو ضربت شمشیر
چنان موافق طبع آیدم که ضرب اصول
حافظ هم دارد:
مغنی به ضرب اصول ام برآور ز جای
خوب است مسيقيدانان ايرانی هم توجه کنند که قدمت اين گوشه تا به کجاست؛ دست کم بر  اساس اسناد مکتوب.

دوشنبه، دی ۰۶، ۱۳۸۹

تصنيف « دو تنها و دو سرگردان» ساخته رضا قاسمی، آواز هما نيکنام
کمانچه اردشير کامکار، ضرب مرتضا اعيان، سه تار رضا قاسمی.
مدت زمان: 6:15 دقيقه. حجم: Mo 5:74
اين تصنيف را سال 1362 ساخته ام برای نمايش «ماهان کوشيار». آنچه می شنويد اجرای همين تصنيف است در کنسرت گروه مشتاق به سال 1994 در پاريس، هلند و بلژيک.
اين تصنيف پنج ضربی است اما در انتهای هر جمله دو ضرب اضافه تر دارد که به آن حالت خاصی می دهد. بازيگران «ماهان کوشيار» به اين دو ضرب که می رسيدند دست می زدند. آن موقع نه دست زدن توی تصنيف مد بود مثل امروز، نه هنوز نصرت فتحعلی خانی پيدا شده بود. البته قوالی عزيز ميان را ديده بودم و از همانجا هم الهام گرفته بودم.

چهارشنبه، دی ۰۱، ۱۳۸۹

بارومتر دموکراسی
در اخبار آمده است «امید به زنده ماندن معدنچیان کرمان کاهش یافته است». انگار زندگی معدنچيان کم کم دارد بدل می شود به بارومتری برای سنجش درجه دموکراسی در کشورها. مگر می شود در جائی که جان آدم های روی زمين را می گيرند اميدی داشت به زنده ماندن آنهائی که در زير زمين گرفتارند؟

یکشنبه، آذر ۲۸، ۱۳۸۹

نورعلی برومند، نمونه‌ای کم‌نظير از برخورد درست ما با غرب. رضا قاسمی
اين مقالهايست که بيست و هشت سال پيش نوشتهام. همان اوائل ورودم به پاريس (بيست و چهار سال پيش) در نشريه آرش، چاپ پاريس، منتشر شد. بعد گمش کردم. اخيراَ، به لطف دوستی که مطلب را پيدا کرده، نسخه عکسبرداری شدهاش به دستم رسيده است. می‌گذارمش اينجا. اين نسخه، متاسفانه، زير بسياری از سطرهاش توسط خواننده‌ای که مطلب برايش جالب بوده خط کشيده شده و همين مسئله ممکن است بعضی‌ خوانندگان را اذيت کند. اگر کسی لطف کند و آن را از نو حروفچينی کند هم اين ايراد برطرف می‌شود، هم امکان پيدا می‌کنم مختصری دستی بکشم به سرو روی مطلب .

شنبه، آذر ۲۷، ۱۳۸۹

تازه، در آستانه شصت و يک سالگی، می فهمم چرا قلب در طرف چپ بدن است؛ در ضعيف ترين قسمت آن! خوشا آن کسی که چپ دست است.